تبليغاتX
برای او که دوستش دارم

شنبه 13 اسفند1384

تو چیستی

 
شايد آنروز كه نقاش خيال
روي پيشاني
ما نقش كابوس زمان را مي ريخت
رنگ مهتاب نبود
رنگ شب بود و سكوت
كه گره هاي ترك خورده ي عشق
روي تابوت زمان نقش شدند
نتوانستم من باز كنم
چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام
و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي
رنگ تقصير نداشت
دست خلاق هنر مند جهان
قصه ي ما را با هم
روي يك بوم كشيدUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
چند روزي است كه تنها به تومي انديشم
ازخودم غافلم اما به تومي انديشم
شب كه مهتاب درآيينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشا به تومي انديشم
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تو مي انديشمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   •