برای او که دوستش دارم
دوشنبه 14 فروردین1385
غم عشق
از غم عشق چه می باید کرد
می توان گریه جان سوزی کرد
می توان قصه نوشت شعر سرود
می توان از غم عشق لب پر تبسم داشت
به دمی به دیداری می توان راضی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
از غم عشق چه می باید کرد
در پیچ و خم گیسوی یار
می توان راه گشود دورا دور
می توان مست شد از عطر و غرور
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید
به گذر گاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد
می توان نیست شد و هیچ ندید
لحظه غربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد
من نمی دانم هیچ تو بگو
تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
از غمی می سوزم
تو بگو
از غم عشق چه می باید کردن؟
خوشحال می شم شما بهم بگین از غم عشق چه می باید کردن؟
نوشته شده توسط محسن
در 16 | لینک ثابت
•
شنبه 5 فروردین1385
به بهانه تولد
بیدا بیدا مبارک بیدا ...... بیدا بیدا مبارک بیدا ..... بیدا بیدا مبارک بیدا ....... بیدا بیدا مبارک بیدا ....... بیدا بیدا مبارک بیدا ......بیدا بیدا مبارک بیدا .......

نوشته شده توسط محسن
در 8 | لینک ثابت
•
سه شنبه 1 فروردین1385
نوروز خجسته باد
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخههاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابري سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست ...
نرم نرمك ميرسد اينك بهار!
فريدون مشيري
نوشته شده توسط محسن
در 10 | لینک ثابت
•

