تبليغاتX
برای او که دوستش دارم

پنجشنبه 30 آذر1385

عشق نمي پرسه ...

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

                              عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

 عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

                              فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

                              فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

                              فقط ميگه: هميشه با مني .

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟

                              فقط ميگه: دوستت دارم

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

شنبه 25 آذر1385

راست گفت آيينه...

 دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است، تنها دقايقي چند تأخير کرده است

 گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است

 خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

 در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه!! عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده

نوشته شده توسط محسن در 12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 22 آذر1385

هم نفسه قسمت من

 تو با منی هر جا برم.

مهر تو بند جونمه ، عشقت نمی ره از سرم، تو پوست و استخونمه.

 یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم.

نگاه دریای تو، آبی روی آتیشم واست دلم ،واست تنم،واست تمومه زندگیم از تو دوباره من شدم.

 با تو تموم شد خستگیم. نم نم بارون چشمام گواه عشق پاکمه،

هم نفسه قسمت من دوستت دارم یه عالمه،

 قشنگترین خاطره هام با تو از تو گفتنه، آرامش وجود من صدای تو شنفتنه ...

نوشته شده توسط محسن در 16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 21 آذر1385

اگر ...

اگر مي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم

اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم

 اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم

 اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم

 اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم...

****************

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

 اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

 اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

 اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

 اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 20 آذر1385

رو مگردان نازنین...

 زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ 

سوختم آیا پناهم میدهی؟

 آتشی افتاده برجان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟

 میهمان جان جانان گر شوم، میزبانی را نشانم میدهی؟

 تا بیاسایم دمی در پای عشق، زیر چترت سر پناهم میدهی؟

 ای جواب پرسش بی پاسخم، عشق را آیا نشانم میدهی؟

رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم

 میدهی؟

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 19 آذر1385

زندگي اجبار است ...

 زندگي اجبار است مرگ انتظار است.

عشق يک بار است ، جدايي دشوار است ، ولي ياد تو ماندگار است.

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

شنبه 18 آذر1385

صداي خش خش برگها

 آنکس که می گفت دوستم دارد

    عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

          رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت

                صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم

                                              ميگويد: دوستت دارم

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

جمعه 17 آذر1385

یادم کن...

آن آشناي ديروز...غريب امروز.. .و فراموش شده ي

 فردايم...در غريبي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا

 يادم کني... .

نوشته شده توسط محسن در 16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 16 آذر1385

افسوس

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ،

گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، 

همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ،

 پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد

افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 آذر1385

جادوی چشمان

متن فارسی ترانه های نانسی ، خواننده عربی

واااااي از جادوي چشمانش
هنگاميکه براي اولين بار چشم در چشم من دوخت
وااااي چه قدر سخنانش دلنشين است
با يک کلمه از سخنانش سوختم اگر دو کلمه بود چه مي شد
با يک کلمه تنها با يک کلمه قلبم در آتش عشق قرار گرفت
قلبم باعث شد حتي اسمم را هم فراموش کنم نمي دانم چطور و کجا اينگونه شدم
نميدانم چگونه من را تغيير داد و با او احساس آرامش کردم
زندگيم که نسبت به من سنگدل بود در يک لحظه عوض شد
ديوانه وارعاشق او شدم و من را در آتش عشقش سوزاند
و او در آتش عشقم سوخت و به نداي قلبم گوش داد و به دنيا لبخند زديم

*******

دوستش دارم و عاشقشم و من تا آخر هيچکس جز او را نمي خواهم
راه  رفتنش ، نفس کشيدنش ، نگاه کردنش اعماق قلبم را به حرکت در مي آورد
يکي بهش بگويد يکي بهش بگويد
من عاشقشم اين عشق کامل است
يکي قلبش را برايم نرم کند
من خجالت مي کشم برم بهش بگم
بله با جادوي زيباييش مرا دزيد
عشقم برايش آشکار است در حالي که چشمانم برايش مي گويد
بعد از اين همه مي ترسم من در فکرش نباشم
يکي به او بگويد
برويد به او بگوييد من دوستش دارم
او را دوست دارم و از عشق مي سوزم و او را مي خواهم
فقط عاشق اويم و به خاطر اون زندگي مي کنم
تمام عمرم را
يکي به او بگويد

 

نوشته شده توسط محسن در 18 |  لینک ثابت   • 

جمعه 10 آذر1385

پاييز ...

پـايـيـز 
 
کاش چون پاييز بودم
 
کاش چون پاييز بودم
 
کاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
 
برگهای آرزوهايم يکايک زرد می شد
 
آفتاب ديدگانم سرد می شد،
 
 آسمان سينه ام پر درد می شد
 
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
 
اشکهايم همچو باران دامنم را رنگ می زد
 
 وه ... چه زيبا بود اگر پاييز بودم
 
   وحشی و پر شور و رنگ آميز بودم
 
شاعری در قلب من می خواند شعری آسمانی 
 
در کنار قلب عاشق شعله می زد،
 
  در شرار آتش دردی نهانی 
 
نغمه ی من 
 
همچو آوای نسيم پر شکسته،
 
 عطر غم می ريخت بر دلهای خسته
 
  پيش رويم  
 
   چهره تلخ زمستان جوانی 
 
 پشت سر 
 
آشوب تابستانی عشقی ناگهانی
 
سينه ام منزلگه اندوه و درد بدگمانی 
 
کاش چون پاييز بودم 
 
کاش چون پاييز بودم ...
نوشته شده توسط محسن در 9 |  لینک ثابت   •