یکشنبه 28 بهمن1386
تقدیم به تو ...
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...یکشنبه 28 بهمن1386
بدون تو هرگز...
شنبه 20 بهمن1386
عشق یعنی ...

عشق یعنی معنی دیوانگی
عشق یعنی ظلمت و آوارگی
عشق یعنی سوختن پروانه ها
عشق یعنی راه های نا کجا
عشق فرمان دل است و سوز جان
عشق یعنی آن نگاه عاشقان
عشق یعنی عشق فرهاد و دلش
عشق یعنی آرزوی مانده اش
عشق یعنی عشق مجنون با جنون
عشق یعنی عشق لبلی تا کنون
عشق یعنی عاشقی تا پای مرگ
عشق یعنی رویت معشوق مرگ
عشق یعنی غصه و دلواپسی
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی روزو شب در جستجو
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست...
جمعه 19 بهمن1386
بی تو ...
بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست
بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است
بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است
بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است
بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است
بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است
بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است
و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است
و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است
بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست
آرزوی قلبم مرگ است
جمعه 12 بهمن1386
تقديم به تو ...
& 
زندگی زیباست ، عشق رویاست ، محبت تنهاست، دوستی از همه والاست.
از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم
که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان
چون پرندگان آشیان گم کرده در جستجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم
دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد
که رسم روزگار چنین است...!
جمعه 12 بهمن1386
تو باید باشی ...



