چهارشنبه 7 فروردین1387
به تو می انديشم...
به تو می انديشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به
تو می انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان!
تو بيا
تو بمان با من . تنها تو بمان
جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب
من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند
اينک اين من که به پای تو درافتادم باز
ريسمانی کن از اين موی بلند
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همين يک نفس از جرعه جانم باقی است
اخرين جرعه اين جام تهی را تو بنوش
فريدون مشيری
جمعه 2 فروردین1387
برو زیبا برو تنها...
برو زیبا برو تنها میان نامه هایت می نوشتی زندگی زیباست
و من هم زندگی را در تو می دیدم
برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی خیالی نیست
درد بی تو بودن را تحمل بهترین راه است
و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ !!!

جمعه 2 فروردین1387
وقتی آمدی بهار 5 روز داشت
آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند
هر روز از آمدن خود شادند
فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند
امیدوارم تو هم از همان ها باشی
شب تولد تو همه ی شبهاست ...
تولدت مبارک!

